بهترین خدا

می ستایمت با بند بند وجودم

تنها تویی که لایق پرستشی

حتی اگر روزی هزار رکعت نماز شکر بخوانم، بازهم کم است،

کم است، در مقابل تو و مهربانیت بهترین خدا

مرا به خاطر کم کاری ام ببخش

مگر غیر از این است که تو خدایی و بخشنده ؟

و من بنده ام و گنه کار،

من بنده ام و جز تو ندارم خدایی

جز تو ندارم پناهی

حالا که بهانه عاشقیمان جور شده و ماه پیامبر تو به نیمه می رسد 

و نور حق به زمین و وعده موعود به سر انجام،

مرا ببخش بهترین خدا

به مهربانیت ...

 

/ 3 نظر / 24 بازدید
مهدیس

مثل همیشه دلچسب می نویسی ... قلمت زیباست . بدون اغراق ...

سکوت خیس

[گل]

afa

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست می نشینی روبرویم، خستگی در می کُنی چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟! باز می خندم که خیلی، گر چه می دانی که نیست... شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم، توی گلدانی که نیست... چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست...؟! وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو... پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست... می روی و خانه لبریز از نبودت می شود... باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست...! بعد تو این کار هر روز من است باور این که نباشی، کار آسانی که نیست...!